برچسب:
نویسنده: حامد خلیلی
این روز ها خیلی عجیبن، سربازی که هنوز پروندش بازه و انگار قرار نیست بسته بشه، شرکت که شدیدا دچار مسائل مالی شده و کسری بودجه وحشتناکی داره، مدیرهای جوانشم تاپ چارت شرکت رو دارن تغییر میدن و مثلا به دنبال اصلاحات هستن! کرونا هم که همه خانواده ها رو زمین گیر کرده من جمله خانواده مارو که خداروشکر به خیر گذشت. خود منم که عجیب
از طرف دیگه بایدن رای اورده و همه دنیا منتظرن!
برچسب:
نویسنده: حامد خلیلی
چند روزی میشه که از پادگان برگشتم خونه، کرونا باعث شد ما رو ترخیص کنند و کلا 14 روز در دوره مقدس آموزشی بودیم.
روزهای بدی نبود تجربه جالبی بود خصوصا تیر اندازی.
برچسب:
نویسنده: حامد خلیلی

چند روزیه باهاش آشنا شدم تو اینستاگرام، خیلی با شخصیته به نظرم منم خیلی دوست دارم از نزدیک ببینمش اگر این کروناییجات اجازه بده و صد البته اگر مایل باشه اونم.
تا اینجا میدونم روانشناسه، عاشقه برفه، داریوش گوش میده، گل قرمز دوس داره(سریع لایک کرد
) و منو دوس نداره![]()
برچسب:
نویسنده: حامد خلیلی
امروز که در مقایسه با روزهای اخیر روز آرامی نشون میداد خبر عزل مدیر عامل توسط یه پیام رسان در صفحه نمایش سیستم شرکت نقش بست و همهمه ای در شرکت ایجاد شد. البته خیلی برام عجیب نبود و منتظر شنیدن این خبر بودیم اما علی رغم انتظاری که داشتم استعفایی در کار نبوده و مهندس عزل شدند!
برچسب:
نویسنده: حامد خلیلی
برچسب:
نویسنده: حامد خلیلی
چند روز دیگه دارم میرم خدمت، اما دیگه فرقی نمیکنه کجا باشم، دیگه هیچی مهم نیست.
برچسب:
نویسنده: حامد خلیلی
امشب تماس گرفتم با سرهنگ، میگفت بعد آموزشی نمیشه دفاع کنی. قانونش ظاهرا عوض شده و باز هم این خبر یه سوپرایز جدید بود. ۱۲ ماه بردگی در پیش است!
کی میشه دیگه سوپرایز نشیم؟
کی میشه با برنامه ریزی زندگی کرد؟
کی میشه از اینجا فرار کرد؟
کی میشه ...؟
برچسب:
نویسنده: حامد خلیلی
امروز پادگان آموزشیم مشخص شد. آخرین شب هایی هست که میتونم بیام تو این خلوت و هرچی تو دلم هست رو بنویسم.
از روز های آینده این تصویر تو ذهنم هست که یه سرباز تنها تو برجک به ستاره ها خیره شده و گذشته رو مرور میکنه و صدای جیر جیر برجک زیر پوتین هاش وقتی داره قدم میزنه و غصه میخوره توی اون اطراف میپیچه...
نمیدونم چه کتابی ببرم که تو زمان های بیکاری مطالعه کنم.
برچسب:
نویسنده: حامد خلیلی
برچسب:
نویسنده: حامد خلیلی
بعد از مدت ها باز به خونه برگشتم
چقدر غمگین میشم وقتی پیر شدن پدر و مادرمو میبینم، این که مدت طولانی دور از خونه باشی و یه دفعه برگردی تغییر ها رو واضح تر میبینی، چروک های روی صورت، خم شدن قامت، رنگ پریدگی پوست و ....
دنیا واقعا گه گاهی زور خودشو به رخ میکشه
شرایط دشواریه، کار ، کسری خدمت ، مقاله ، تنهایی..........
واقعا به حضورت کنارم نیاز دارم، زودتر بیا.
برچسب:
نویسنده: حامد خلیلی
اين روزا واقعا از لحاظ كاري پرمشغله ترين روزهامو سپري ميكنم، واقعا دوست دارم كسي كنارم و حامي ام باشه.
فشار هاي رواني كار زياد شده، از طرفي كسي نيست كه التيام بده، قشنگ دارم حس ميكنم روحم انگار داره با سمباده خراشيده ميشه. اميدوارم راهي كه انتخاب كردم درست باشه.
جلسه امروز براي جواب دادن به يه عده بي دانش ديگه پتك اخر بود.
#صدوق
#فيل_مركز
#مركز_پيام_لعنتي
برچسب:
نویسنده: حامد خلیلی
سلام ای خلوتگاه من. خیلی وقته سر نزده بودم اینجا، دارم با اتوبوس لعنتی میرم خونه از هواپیما جا موندم به علت تاخیر. اتوبوس همینجوریش عذاب آوره تا چه برسه مجبور بشی ازش استفاده کنی، خدا میدونه چه حالی دارم.
واویلا از روزهای پادگان مطمءنم روزهای سختی خواهد بود.
برچسب:
نویسنده: حامد خلیلی